داستان های عاشقانه
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند
ولی آنها جدی جدی میمیرند.
تو شوخی شوخی به من لبخند زدی
ولی من جدی جدی عاشقت شدم
تو شوخی شوخی فراموشم کردی
ولی من جدی جدی برات میمیرم.
ادامه مطلب ...
عکس یادگاری
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.
معلم هم داشت همه بچهها را تشویق میکرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و
بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.
یکى از بچهها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.
این داستان کوتاه اجازه چاپ نگرفت تا اینکه نویسنده ملزم شد هرکجا واژه ی سبز به کار رفته به رنگ زرد تغییر دهد!!!ا
شاگرد راننده اتوبوس مرتب داد میزد : زردوار ، زردوار … بدو حرکت کردیم … زردوار جا نمونی
زردعلی نفس زنان خودش را به اتوبوس رساند ، نوجوانی زرده رو که هنوز پشت لبش زرد نشده بود ، یک کیسه گوجه زرد را به زور با خود حمل میکرد ، بعد از اینکه کیسه ی گوجه زرد را در صندوق بغل اتوبوس گذاشت نفسی کشید و سوار شد .
حق داشت نفس نفس بزند ، طفلکی از زرده میدان تا ترمینال با آن بار سنگین گوجه زرد پیاده آمده بود .
زردعلی چند ماهی میشد که از زردوار آمده بود تهران برای کار ، او در یک مغازه ی زردی فروشی شاگرد شده بود ،
تمام روز با میوه جات و زردیجات سر و کار داشت و گاهی به سفارش مشتری زردی هم پاک میکرد ، آخر وقتها هم فلفل زردهای درشت را به سفارش کبابی محل جدا میکرد. حالا در موسم زرد بهار با اشتیاق فراوان قصد برگشت به روستای سرزردشان را داشت.
دلش برای خوردن زردی پلو کنار خانواده پر میزد ، در این بهار کاملا زرد با آن زرده زاران بکر و دست نخورده ، دویدن روی تپه های سرزرد ، غلطیدن روی زرده ها دیوانه اش کرده بود
هنوز شاگرد راننده فریاد میکرد : زردوار بدو که حرکت کردیم زردوار بدو……..
راننده اتوبوس داشت برای همکارش تعریف میکرد که چطور مامور راهنمایی رانندگی بر سر عبور از چراغ زرد که زرد نبود بلکه زرد بود او را متوقف و طلب رشوه کرده بود
زردعلی بیقرار حرکت کردن اتوبوس بود ، از سر بی حوصلگی تزئینات جلوی اتوبوس را از نظر میگذرانید ، خرمهره های آویزان از آینه – دسته گلها و زرده های روی داشبورد پرچم زرد و سفید و قرمز ایران – شعری که قاب شده به ستون وسط چسبیده بود (من چه زردم امروز) و
کنار زردعلی سیدی با شال و کلاه زرد نشسته بود ، بیتابی او را که دید با لهجه ی زردواری گفت : چیه فرزندم؟
دلت شاد و سرت زرد باد ، چرا اینقدر نگرانی؟ زردعلی با ناراحتی جواب داد : اینجوری که معلومه نصف شب میرسیم زردوار ، سید کلاه زردش را روی سر جابجا کرد و ادامه داد :
بالاخره میرسیم حالا یک کم دیر بشه چه اشکالی داره ؟ بعد یک مشت چاغاله ی زرد ریخت تو مشت زردعلی و گفت : برگ زردیست تحفه ی درویش ..
تقریبا همه به تاخیر در حرکت اتوبوس اعتراض داشتند جز دختری که در صندلی سمت چپ زردعلی نشسته بود ، با چشمانی زرد که سرگرم خواندن روزنامه ی کلمه زرد بود .
در همین بین بود که ناگهان یکی از نیروهای ضد شورش جلو اتوبوس زرد شد و با تحکم گفت : این اتوبوس توقیفه ، راننده با دستپاچگی پاسخ داد : چرا ؟ ما که خلافی … ، ولی قبل از آنکه جمله ی راننده تمام شود با باتوم محکم کوبید روی شیشه و فریاد زد: حالا دیگه اتوبوس زرد تو جاده راه میندازی؟
مسافرها از ترس یکی یکی پیاده میشدند ،راننده قصد اعتراض بیشتر به مامور را داشت که پیرمردی او را نصیحت کرد : زبان سرخ سر زرد میدهد بر باد … زردعلی هاج و واج مانده بود
دختر چشم زرد آرام زمزمه میکرد : دستهایم را در باغچه میکارم …. زرد خواهد شد …میدانم … میدانم
منبع : http://omid20.info/
نظر دبیران در مورد عشق
دبیر دینی : عشق یک موهبت الهی است.
دبیر ورزش : عشق تنها توپی است که اوت نمی شود.
دبیر شیمی : عشق تنها اسیدی است که به قلب صدمه نمی زند.
دبیر اقتصاد : عشق تنها کالایی است که از خارج وارد نمی شود.
دبیر ادبیات : عشق باید مانند عشق لیلی ومجنون محور نظامی داشته باشد.
دبیر جغرافی : عشق از فراز کوه های آسیا تیری است که بر قلب می نشیند.
دبیر زیست : عشق یک نوع بیماری است که میکروب آن از چشم وارد می شود .
ایرانی ها با هوش تر از امریکای ها
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند.
در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند.
یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند.
آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند.
مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. سپس در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا!
ادامه مطلب ...ده تا از بهترین بهانههای دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی واقعی اونها!
1- تو برای من مثل خواهر میمونی! (یعنی:خیلی زشتی!)
2- فاصله سنیمون کمی زیاده. (یعنی:خیلی زشتی!)
3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (یعنی:خیلی زشتی!)
4- من الان توی موقعیت بدی از زندگیم هستم. (یعنی:خیلی زشتی!)
5- دوست دختر دارم. (یعنی:خیلی زشتی!)
6- من با خانمهای همکارم بیرون نمیرم. (یعنی:خیلی زشتی!)
7- تقصیر تو نیست، تقصیر منه! (یعنی:خیلی زشتی!)
8- من الان توجهم به کارمه! (یعنی:خیلی زشتی!)
9- من تصمیم گرفتم مجرد بمونم. (یعنی:خیلی زشتی!)
10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشیم (یعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)
خطرناکترین ریسک در زندگی این است که هرگز ریسک نکنید!
همیشه نگاهی را باور کن که وقتی که ازش دور شدی منتظرت بمونه
فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست
زمانی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش
قدرت جاذبه مرد و جاذبه قدرت زن است
ادامه مطلب ...دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.
پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:
لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:
روبرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.....
خانمی طوطی خرید، اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند.
او به صاحب مغازه گفت: این پرنده صحبت نمی کند. صاحب مغازه پرسید: آیا در قفسش آینه ای هست؟ طوطیها عاشق آینه هستند، آنها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند.
آن خانم یک آینه خرید و رفت.
اس ام اس خنده دار و سرکاری
این پیام جهت بالا بردن کلاس شما در جمع است
بعداز خواندن الکی بحندند.
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
عشق من از وقتی رفتی خونه تاریکه …
چراغ خونه خاموشه …
.
.
لامصب فیوز کنتورو رو چرا بردید با خودت آخه
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده / تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده
عروسک من چشماتو وا کن / اس ام اس تو حالا نگاه کن
عروسکم اوسگول شدی برو لالا کن!
بقیه در ادامه مطلب
زغال قلیونتم بکش تا خاکستر شم.
smstak.blogsky.com
آب دماغتیم…آنتی هیستامین بخور ، فنا شیم
smstak.blogsky.com
قرمزی چشاتم نفازلین بریز فنا شم
smstak.blogsky.com
پی پیتیم سیفونو بزن فناشیم
smstak.blogsky.com
بند کفشتیم گره بزن خفه شیم
smstak.blogsky.com
کش شلوارتم رفیق ولم کن تا آبروتو ببرم
smstak.blogsky.com
سیگارتیم بکش تا دود شیم
smstak.blogsky.com
زنگ در خونتم هر کس تو رو بخواد باید منو بزنه
smstak.blogsky.com
پوست موز زیر پاتم
حال میکنم اگه افتخار بدی پاتو بذاری روم.
smstak.blogsky.com
به لوتی میگم : آب بده دریا میده ، میگم گل بده گلستان میده ، میگم معرفت و دوستی بده همش شماره تو رو میده !!
طریقه فحاشی افراد مختلف (مطلب طنز)
@ یک کارمند اداره می گوید:
خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهی اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنیا ارسال شود، الهی
در قبرستان برای همیشه بایگانی شوی، لامذهب، بی دین، مدیرکل! الهی از این دنیا اخراج بشی!
@ یک بازاری محتکر:
دِهه… چک بی محل را تماشا کن. سفته سوخت شده را ببین. دلال مظلمه را بپا ! مردیکه، پنجاه و سه
پارچه آبادی که دارم توی سرت بخوره، الهی زیر ماشین بیوک بری، خیر ندیده بی اعتبار. تف تمام مستاجرینم به ریش پدرت، درد و بلای سرقفلی هام
بخوره توی کاسه سرت. محتکر حماقت و لجاجت! برو حجره ات را تخته کن عمو