به من گفتی پر از آینده باشم
تو رفتی همچنان در خنده باشم
تو دریای منی ، من ماهی تو
جدا از تو نباید زنده باشم
.
.
.
.
بر همان عهد که با یاد و خیالت بستم
یاد من هم نکنی باز یادت هستم
.
روز پدر مبارک
پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون |
ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان / ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان |
اما:
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
دکتر علی شریعتی
به من گفتی پر از آینده باشم
تو رفتی همچنان در خنده باشم
تو دریای منی ، من ماهی تو
جدا از تو نباید زنده باشم
.
.
.
.
بر همان عهد که با یاد و خیالت بستم
یاد من هم نکنی باز یادت هستم
.
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
تحمل گفتی و من هم که کردم سالها اما
چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت
چو بلبل نغمهخوانم تا تو چون گل پاکدامانی
حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت
تمنای وصالم نیست ، عشق من بگیر از من
به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت
امید خستهام تا چند گیرد با اجل کشتی
بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت ؟
چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو
به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت
دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست
امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت
به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند
نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت