به علت بی احترامی فردوسی پور به طرفداران تیم محبوب اذری
زبانان روز جمعه مصادف با ۲/۱۱/۸۸ در استادیویم
یادگارامام تبریز
با حظور ۲۵۰۰۰نفری تماشا چیان در استادیوم یادگار امام
اشتباح بودن
سرشماری پر طرفدار ترین تیم یعنی پریسپولیس را به فردوسی پور می گویم
یاشا سین ترختور یاشاسین تبریز یاشاسین عزیز
تپراخیمیز که اون عزیزلریمیز تابشیرمشیخ
جوک های باحال....
طرف میره جوراب بخره میگه آقا یه جوراب بده
فروشنده : مردانه؟
طرف : بخدا راست میگم آقا یه جوراب بده
کچله میره آرایشگاه معذرت خواهی میکنه
اگر به تبپ خود اهمیت میدهید
با ما تماس بگیرید
صنف پالان دوزان کرج
اگر عاشق شدی در شهر غربت
سوار خر بشو برگرد ولایت
نمیدونم اون روز کی میاد که ..
.
.
.
.
تو بفهمی این پایین خبری نیست
برو همون بالا
اگر روزی کنارت گریه کردم……. بدان ان رون پیازی رنده کردم
ای مسیج که میروی به سویش
از جانب من برین به رویش
اخبار اعلام کرده زیباترین کره خر دنیا گمشده
بچه نشو ! برگرد
* * *اس ام اس خنده دار* * *
* * *اس ام اس خنده دار* * *
* چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکم تر فشار میدیم؟
* چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟ * چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟ * چرا خلبان های کامیکازی از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟
(خلبانان ژاپنی در جنگ جهانی دوم، که هواپیمای خودشون رو به ناوهای آمریکایی می کوبیدن. یه چیزی تو مایه های حسین فهمیده ژاپنی!)* آیا میشه زیر آب گریه کرد؟ * چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟* چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن ؟!
ایا smsبرنامه نود درست است ؟
تنها 70000 هزار فقط در استادیوم امام خمینی تبریز و 45000هزاردر استادیوم ازدی که فقط به تهران رفته بودند حالا اقای فردوسی پور میگوید 20000 هزار نفر طرفدار دارد ایا اقای فردسی پور چشم دیدن طرفداران ترختور را ندارد
یاشاسین ترختور یاشاسین اذربایجان
اس ام اس و پیامک جالب
اس ام اس جالب
چشمهای درشت و زیبایت را که به من می دوزی و با لبهای زیبا آواز می خوانی . احساس
می کنم که بیش از همیشه عاشقت هستم . تو زیبا ترین قورباغه ی این برکه ای
———————————————
پیامک جالب
دوست دارم بخورمت نه به خاطر اینکه شیرینی. نه به خاطر اینکه جیگری . نه به خاطر این که عسلی. فقط به خاطر این که می خوام تو زندگیم یه گهی خورده باشم.
اس ام اس ترکی
گل دونیانی بولوشدورک
دنیز منیم دالقا سنین .
گونش منیم ایشیق سنین .
هامّیسی سنین سنده منیم
--------------------------
اس ام اس عاشقانه به زبان ترکی
تو را بس منتظر ماندم
اوتاندی لحظه لر مندن
بدان من دوستت دارم
اینان بو یاشلی گوزلردن
سفر از تو گذر از تو
فقط یول گوزلماخ مندن
فقط با یک نگاه تو
اوچاردی غصه لر مندن
--------------------------
ادامه مطلب ...یاشا سین ترختور یاشاسن اذربایجان
یاشاترختور سن یاشا تبریزیم خاطر سن یاشا
غوغای تماشاگران وبازیکنان ترختور در استادیوم ازادی تهران
اس ام اس های طنز
بخشید لنگه کفش من خونتون جا نمونده ؟
.
.
.
.
.
از طرف سیندرلا
.
.
.
.
( طرح پیدا کردن شوهر !)
smsعاشقانه
تموم زندگیمو به چشمای تو دادم
عمری به پات نشستم دل به کسی ندادم
منتظرم که روزی تو باشی در کنارم
.
.
.
هرچی بادبادک بالاتر میره
قر قره از دوریش لاغرتر می شه
قرقرتیم بادبادک
.
.
.
امشب وجودم خسته است *** از سردی دلهای سرد
آیا تو هم به یاد منی *** در سردی این شب های درد ؟
ادامه مطلب ...
کشیش جوان و مرد روستایی
یک کشیش جوان که از او دعوت شده بود به عنوان سخنران مهمان در یک کلیسا در روستایی به ایراد خطابه پردازد، راهی طولانی را از منزلش تا آن کلیسا پیمود.
او در راه گرفتار طوفان و کولاک شد، اما خوشبختانه چون خیلی زود حرکت کرده بود، علیرغم وجود طوفان و بارش شدید برف به موقع به آنجا رسید.
وقتی وارد کلیسا شد فقط یک مرد روستایی در آنجا نشسته بود، کشیش قدری منتظر شد تا شاید افراد دیگری نیز به کلیسا بیایند، پس از گذشت زمان و نیامدن کس دیگری، او به آن پیرمرد روستایی نزدیک شد و گفت: فقط شما تشریف آورده اید، به نظر شما من باید چکار کنم؟
پیرمرد لبخندی زد و گفت: من فقط یک کشاورز هستم و چیز زیادی نمی دانم، اما این را می دانم که اگر فقط یک اسب هم در اصطبل داشته باشم، باید به آن غذا و خوراک بدهم.
کشیش جواب داد: بله بله، حرف شما درست است! لذا به جایگاه رفت و مراسم را شروع کرد، و آن را خیلی جدی گرفت. سخنانش بسیار هیجان انگیز و گرم شد. وقتی به قسمت پایانی سخنرانی رسید و به ساعتش نگاه کرد دید یک ساعت و نیم از زمانی که سخنرانی را شروع کرده است، می گذرد.
در پایان از جایگاه پایین آمد و دوباره سراغ پیرمرد رفت و پرسید: خوب، چطور بود؟
پیرمرد لحظاتی فکر کرد و گفت: من یک کشاورز هستم و چیز زیادی نمی دانم، اما این را می دانم که اگر فقط یک اسب در اصطبل داشته باشم، همه بارها را روی دوش او نمی گذارم
حکایت ما در اون دنیا ![]()
![]()
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فر زندان من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...![]()
![]()
![]()